Maknae Line
PART:۴
چند شاتی
ا.ت: باشه ددی جونه جذاب
تهیونگ همونطور که می دود گفت
ته: هعی هعی تو چی گفتی
ا.ت: ددیه جذاب
ته: عه این طوریه
ا.ت: ولی به پایه ددی کیم نمیرسه
ته: پس بلدی مخ بزنی اره؟
ا.ت: فعلا این ددی مخ ما رو زده
ته: دختر تو منو روانی میکنی
رسیدیم به یه کلبه
رفتیم توش
تهیونگ رویه یه صندلی نشست و پا هاش رو باز کرد و اشاره کرد برم وسط پاش
ا.ت: ااا ته ته اذیت نکن
ته: ااا بیبی دوست که نداری خشن شم نه؟
رفتم وسط پاش منو نشوند رو پاش
ته: اممم بیبی اجازه هستی یکم از تون تغذیه کنم
ا.ت: ته لطفا اروم
ته: من به بیبیم آسیب نمی زنم
گردنم رو گرفت و شروع کرد به مکیدن کارش که تمام شد شروع کرد به بوسه گذاشتن رویه گردنم و می آمد بالاتر
تا رسید به ل*بم
ته: با اجازه بیب
شروع کرد به مکی*دن ل*بام
امنم دستم رو دور گردنش حلقه کردم
جدا شدیم
ته: اا یاا ا.ت تو غذا خوردی؟
ا.ت: نه خیرم ولی شما منو خوردید( لوس)
ته: همینجا وایستا الان میام
داشت میرفت که یهو بغلش کردم
ا.ت: ته نه لطفا نرو من غذا نمی خوام پیشم بمون ترکم نکن
ته: لبخند مستطیلی
ته: ا.ت من هرگز ترکت نمی کنم قول میدم
آب دماغم رو بالا کشیدم
ا.ت: ته لطفا همون تهیونگ سابق شو
ته: تمام تلاشم رو میکنم
ا.ت: دوست دارم
ته: من بیشتر( لبخند)
ته رفت و با خودش غذا آورد
ته: بیا بیب من باید خوب غذا بخوره تا هم خودش سر حال باشه هم ددیاش
شروع کردم به غذا خوردن
ا.ت: ته شما اصلا غذا نمی خورید
ته: چرا هر از گاهی می خوریم ولی یه چیزی بگم؟
ا.ت: بگو
ته: از وقتی که تو رو دیدیم و عاشقت شدیم کم کم داریم انسان میشیم ازت ممنونم ا.ت
ا.ت: منم ازتون ممنونم( بغض)
ته: یااااا نبینم بیبی قشنگم گریه کنه
شب شده بود و ته داشت با خودش کلنجار می رفت اما نمیدونم چرا فقط معلوم بود عصبیه و قرمز شده بود رگای دستش بالا زده بود پس رفتم پیشش
ا.ت: ت.ت.تهی.و.نگ
ته: بله؟ ( عصبی)
نکنه خون می خواد؟
ا.ت: ته جولوی خودت رو نگیر می دونم لازمم داری من مشکلی ندارم پس تا وقتی که خوب بشی لازم به اجازه نداری کارا رو انجام بده
ته دستاش داشت میلرزید امد نزدیک
ته: بیب واقعا معذرت می خوام (بغض)
بعد امد نزدیک و کارش رو کرد
جدا شد دیدیم داره اشک میریزه با دو انگشت شستم اشک هاشو پاک کردم
ا.ت: ته تو خوب میشی هر سه تاتون خوب میشین خب گریه نکن دیگه ددیه من که گریه نمی کنه
ته: خنده
و بعد دستم رو پشت گردنش حلقه کردم و بوسه ای رو شروع کردن
بعد رفتیم و خوابیدیم
صبح
ته: ااا بیبی بلند شو
ا.ت: هوم باشه
بیدار شدم و با ته رفتیم بیرون قدم زدیم
یهو جیمین از بالای یه درخت پرید پایین
ا.ت: جیییغغ
رفتم بغل ته
ته: هویییییی گوسفند ارومممم
جیمین: اگه صلاحه امدم لیدیم رو ببرم( خمار)
ته: ا.ت می خوای بری؟ ( ناراحت و کیوت)
رفتم جولو و گونش رو بوسیدم
ادامه دارد...
چند شاتی
ا.ت: باشه ددی جونه جذاب
تهیونگ همونطور که می دود گفت
ته: هعی هعی تو چی گفتی
ا.ت: ددیه جذاب
ته: عه این طوریه
ا.ت: ولی به پایه ددی کیم نمیرسه
ته: پس بلدی مخ بزنی اره؟
ا.ت: فعلا این ددی مخ ما رو زده
ته: دختر تو منو روانی میکنی
رسیدیم به یه کلبه
رفتیم توش
تهیونگ رویه یه صندلی نشست و پا هاش رو باز کرد و اشاره کرد برم وسط پاش
ا.ت: ااا ته ته اذیت نکن
ته: ااا بیبی دوست که نداری خشن شم نه؟
رفتم وسط پاش منو نشوند رو پاش
ته: اممم بیبی اجازه هستی یکم از تون تغذیه کنم
ا.ت: ته لطفا اروم
ته: من به بیبیم آسیب نمی زنم
گردنم رو گرفت و شروع کرد به مکیدن کارش که تمام شد شروع کرد به بوسه گذاشتن رویه گردنم و می آمد بالاتر
تا رسید به ل*بم
ته: با اجازه بیب
شروع کرد به مکی*دن ل*بام
امنم دستم رو دور گردنش حلقه کردم
جدا شدیم
ته: اا یاا ا.ت تو غذا خوردی؟
ا.ت: نه خیرم ولی شما منو خوردید( لوس)
ته: همینجا وایستا الان میام
داشت میرفت که یهو بغلش کردم
ا.ت: ته نه لطفا نرو من غذا نمی خوام پیشم بمون ترکم نکن
ته: لبخند مستطیلی
ته: ا.ت من هرگز ترکت نمی کنم قول میدم
آب دماغم رو بالا کشیدم
ا.ت: ته لطفا همون تهیونگ سابق شو
ته: تمام تلاشم رو میکنم
ا.ت: دوست دارم
ته: من بیشتر( لبخند)
ته رفت و با خودش غذا آورد
ته: بیا بیب من باید خوب غذا بخوره تا هم خودش سر حال باشه هم ددیاش
شروع کردم به غذا خوردن
ا.ت: ته شما اصلا غذا نمی خورید
ته: چرا هر از گاهی می خوریم ولی یه چیزی بگم؟
ا.ت: بگو
ته: از وقتی که تو رو دیدیم و عاشقت شدیم کم کم داریم انسان میشیم ازت ممنونم ا.ت
ا.ت: منم ازتون ممنونم( بغض)
ته: یااااا نبینم بیبی قشنگم گریه کنه
شب شده بود و ته داشت با خودش کلنجار می رفت اما نمیدونم چرا فقط معلوم بود عصبیه و قرمز شده بود رگای دستش بالا زده بود پس رفتم پیشش
ا.ت: ت.ت.تهی.و.نگ
ته: بله؟ ( عصبی)
نکنه خون می خواد؟
ا.ت: ته جولوی خودت رو نگیر می دونم لازمم داری من مشکلی ندارم پس تا وقتی که خوب بشی لازم به اجازه نداری کارا رو انجام بده
ته دستاش داشت میلرزید امد نزدیک
ته: بیب واقعا معذرت می خوام (بغض)
بعد امد نزدیک و کارش رو کرد
جدا شد دیدیم داره اشک میریزه با دو انگشت شستم اشک هاشو پاک کردم
ا.ت: ته تو خوب میشی هر سه تاتون خوب میشین خب گریه نکن دیگه ددیه من که گریه نمی کنه
ته: خنده
و بعد دستم رو پشت گردنش حلقه کردم و بوسه ای رو شروع کردن
بعد رفتیم و خوابیدیم
صبح
ته: ااا بیبی بلند شو
ا.ت: هوم باشه
بیدار شدم و با ته رفتیم بیرون قدم زدیم
یهو جیمین از بالای یه درخت پرید پایین
ا.ت: جیییغغ
رفتم بغل ته
ته: هویییییی گوسفند ارومممم
جیمین: اگه صلاحه امدم لیدیم رو ببرم( خمار)
ته: ا.ت می خوای بری؟ ( ناراحت و کیوت)
رفتم جولو و گونش رو بوسیدم
ادامه دارد...
- ۲۲.۹k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط